قالب پرشین بلاگ


مطالب زیبا و فلسفی از بزرگان و...
مطالب زیبا ، مطالب فلسفی ، مطالب روانشانسی با تصویر ، جملاتی از بزرگان ، موضوعات گوناگون
لینک دوستان
<< خــــــوش آمـدیـد >>
[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 11:52 ] [ پارسگو ]
یه روز ،

فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچ کسی دوام نیاوردید .

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 15:8 ] [ پارسگو ]
شاد بودن تنها انتقامی است که انسان میتواند از زندگی بگیرد ...

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 15:6 ] [ پارسگو ]
زندگی کوتاه است ، لذت ببرید .

عشق کمیاب است ، از دستش ندهید .

خشم بد است ، رهایش کنید .

ترس قاتل ذهن است شکستش دهید .

خاطرات شیرینند ، قدرشان را بدانید .


دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 15:5 ] [ پارسگو ]
اگر باعث گریه یک زن شدید خیلی مرافب باشید ، چون خدا اشک های او را میشمارد ، زن از دنده مرد آفریده شده است نه از پایش که لگد کوب شود نه از سرش که بالاتر باشد بلکه از پهلویش که برابر باشد زیر بازوانش که محافظت شود و کنار قلبش که دوست  داشته شود .

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 15:2 ] [ پارسگو ]
شاد باش نه یک روز بلکه هزاران سال ، بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنان که بر غمگین کردنت شرط بسته اند .

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 14:56 ] [ پارسگو ]
هیچوقت ،

بیش از حد عاشق نباش

بیش از حد اعتماد نکن

و بیش از حد محبت نکن

چون همین بیش از حد

به تو بیش از حد آسیب میرسونه

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 12:39 ] [ پارسگو ]
به قیمت خیانت به دیگران نمی توان به خود خدمت کرد ...

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 12:36 ] [ پارسگو ]
به جای حرف زدن ، عمل کنید

به جای گفتن ، نشان دهید 

به جای وعده دادن ، ثابت کنید

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 12:31 ] [ پارسگو ]
هیچ وقت به خودت مغرور نشو برگها وقتی می ریزند که فکر میکنند ، طلا شدند .

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 12:24 ] [ پارسگو ]
پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد .

دانلود آهنگ جدید


برچسب‌ها: مطالب زیبا, مطالب فلسفی, مطالب روانشانسی همراه با تصویر, جملاتی از بزرگان, جملات دلنشین
[ جمعه 1392/08/17 ] [ 12:16 ] [ پارسگو ]
آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند.
بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد.
در آن حال صیادی زمین ادب را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود.

هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند.
زبیده به عمل هارون اعتراض نمود و گفت : این مبلغ برای صیادی زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگری و کشوری انعام بدهی و چنانکه تو به آنها از این مبلغ کمتر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادی هم نبودیم و اگر زیاد بدهی خزینه تو به اندک مدتی تهی خواهد شد...


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:48 ] [ پارسگو ]

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:47 ] [ پارسگو ]
وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد...
ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:46 ] [ پارسگو ]
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. ..

پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت.

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:45 ] [ پارسگو ]
اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی‌کرد.

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد.

توی یک کافی شاپ ناز نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد،  "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…"

یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ 
می‌خوام بریزم تو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید.

دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کار رو می کنی؟" پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می‌کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می‌تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می‌خورم به یاد بچگی‌ام  می‌افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می‌کنند." همینطور صحبت می‌کرد، اشک از گونه‌هاش سرازیر شد.


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:43 ] [ پارسگو ]
گويند روزي پادشاهي اين سوال برايش پيش مي آيد و مي خواهد بداند که نجس ترين چيزها در دنياي خاکي چيست. براي همين کار وزيرش را مامور ميکند که برود و اين نجس ترين نجس ترينها را پيدا کند و در صورتي که آنرا پيدا کند و يا هر کسي که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزير هم عازم سفر مي شود و پس از يکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به اين نتيجه رسيد که با توجه به حرفها و صحبتهاي مردم بايد پاسخ همين مدفوع آدميزاد اشرف باشد...


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:42 ] [ پارسگو ]
مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ،پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغالتحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فراخواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تورا بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوبشده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال ودارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر راترك كرد ...


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:41 ] [ پارسگو ]
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت....
ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:38 ] [ پارسگو ]

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:37 ] [ پارسگو ]
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:...


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:36 ] [ پارسگو ]
در یک بیمارستان دو بیمار به نام های تام و جک وجود داشتن که تام اجازه حرکت کردن نداشت ولی جک که تختش کنار پنجره بود می تونست هر کاری بکنه .
جک هرروز می رفت کنار پنجره و از زیبایی های طبیعت برای تام تعریف می کرد .
جک می گفت که پشت پنجره پارک بزرگی وجود دارد که حوضی در وسط ان مانند ستاره می درخشد و پرندگان اواز می خوانند و کودکان بازی می کنند .
جک هر روز تعریف می کرد ....
یک روز صبح که تام از خواب بیدار شد دید که جک نیست ...
پرستار را صدا زد و گفت که اون کجاست . پرستار گفت اون مرخص شده و تازه تو هم بهتری و می تونی حرکت کنی ...
تام با اصرار فراوان بالاخره تختش رو به کنار پنجره برد ... با صحنه ی عجیبی مواجه شد ...
پشت پنجره یک دیوار بزرگ بود که جلوی دید رو گرفته بود ......
دوباره پرستار رو صدا زد و جریان رو براش تعریف کرد . پرستار جمله ای گفت که سر تام گیج رفت ...
پرستار گفته که جک نابینا بود .

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:35 ] [ پارسگو ]
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد...

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:29 ] [ پارسگو ]
روزی شیوانا پیرمعرفت را به یک مجلس عروسی دعوت کردند. جوانان شادی می کردند و کودکان از شوق در جنب و جوش بودند.
عروس و داماد نیز ازخوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند. ناگهان پیرمردی سنگین احوال از میان جمع برخاست و خطاب به جوانان فریاد زد که:" مگر نمی بینید شیوانا اینجا نشسته است؟! کمی حرمت بصیرت و معرفت استاد را نگه دارید و اینقدر بی پروا شوق وشادی خود را نشان ندهید!"
ناگهان جمعیت ساکت شدند ومات ومبهوت ماندند که چه کنند!؟ از سویی شیوانا را دوست داشتند و حضور او را در مجلس خود برکت آفرین می دانستند و از سوی دیگر نمی توانستند شور و شوق خود را در مجلس عروسی پنهان کنند! سکوتی آزار دهنده دقایقی بر مجلس حاکم شد. پیرمردان از این سکوت راضی شدند و به سوی استاد برگشتند و از او خواستند تا با بیان جمله ای جوانان بازیگوش مجلس را اندرز دهد! شیوانا از جا برخاست. دستانش را به سوی زوج جوان دراز کرد و گفت:" شیوانا اگر به جای شما بود دهها بار بیشتر فریاد شوق می کشید و اگر همسن و سال شما بود از این اتفاق میمون و مبارک هزاران برابر بیشتر از شما شادی می کرد. به خاطر این شیوانایی که از جوانی فاصله گرفته است و به حرمت معرفت و بصیرتی که در او جستجو می کنید، هرگز اجازه ندهید احساس شادی و شادمانی و شوریدگی درونی شما به خاطر حضور هیچ شیوانایی سرکوب شود! شادی کنید و زیباترین اتفاق جوانی یعنی زوج شدن دو جوان تنها را قدر بدانید که امشب ما اینجا به خاطر شیوانا جمع نشده ایم تا به خاطر او سکوت کنیم!"

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:29 ] [ پارسگو ]
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟...
" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". 
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:27 ] [ پارسگو ]
شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قدبرد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود . من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
"شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین! "شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود!

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:22 ] [ پارسگو ]
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/02/20 ] [ 10:21 ] [ پارسگو ]

    موفقیت چیزی نیست که دیگران از تو انتظار دارند،موفقیت چیزی است که تو به ان می اندیشی

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    ارامش در طوفان.سلاح عاقلان است

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    به جای اینکه به تاریکی دشنام بدهیم بهتر است شمعی بیفروزیم

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    موفق کسی است که با اجرهایی که به سمتش پرتاب میشود بنایی محکم بسازد

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    روز را با خنده شروع کن تا زندگی با خنده در دستانت شکوفا شود

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    پایان دادن به گفتگوهای درون یعنی رسیدن به ارامش

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر به دنبال دوست بی عیب بگردیم هیچ وقت دوستی نخواهیم داشت

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    همیشه از خودت به خوبی یاد کن و زندگی را ان طور که دلخواهت هست تصور کن

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    تفاوت عمق اقیانوس و برکه از بزرگی ماهیهای که بیرون می ایند مشخص میشود

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    فقط کسی طعم دلتنگی را میفهمد که طعم وابستگی را چشیده باشد

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    عشق ان نیست که دو نفر به هم نگاه کنند عشق ان است که هر دو به یک سو بنگرند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا و با شکوه می افرینند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    در سراسر جاده زندگی،توقف ممنوع

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    همواره به یاد داشته باش،موفقیت یک نقطه نیست بلکه جریانی است پیوسته

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    ۹۹ درصد نگرانیهای ما مربوط به مسائلی است که هرگز اتفاق نمی افتند،پس شاد باش

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر میخواهی مانند عقاب پرواز کنی با بوقلمون همراه نشو

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    مالکیت اسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    افکار بزرگ داشته باش،اما از شادیهای کوچک لذت ببر

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    بدبختی ما این حسن را دارد که دوستان واقعی را به ما میشناساند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    دوست آن است که شما را قادر سازد، در هنگام روز، ستارگان را ببینید..

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    بازنده در هر جوابی مشکلی را میبینید ولی برنده در هر مشکل جوابی را

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 21:20 ] [ پارسگو ]

“ اگه نتونم ” مال وقتیه که راه دیگه ای هم باشه . . . !
وقتی هیچ راهی نیست فقط باید بگی “ می تونم ”

 

 

 

 

 

 

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم می گذرد . . .

 

 

 

 

 

 

عکساى قشنگت دلیل بر زیبایى تو نیست ، ساخته دست عکاس است . . .
درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسى نباشى !

 

 

 

 

 

 

چه اسارت بی افتخاری است در بند حرف این و آن بودن . . .

 

 

 

 

 

 

یک درخت ملیون ها چوب کبریت میسازد اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست . . .

 

 

 

 

 

 

انسانیت خود را با صداقت ارزش بده نه با بازی دادن احساس دیگران . . .

 

 

 

 

 

 

مست باش و مخروش ! گرم باش و مجوش !
شکسته باش و خموش ! که سبوی درست را به دست برند و شکسته را بر دوش !

 

 

 

 

 

 

خیلی ها میخواهند اول به آسایش و خوشبختی برسند بعد به زندگی بخندند ولی نمی دانند که تا به زندگی نخندند به آسایش و خوشبختی نمی رسند . . .

 

 

 

 

 

 

هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستیم ، فرد دیگری دارد نفسهای آخرش را می کشد ؛ پس دست از گله و شکایت برداریم و بیاموزیم چگونه با داشته هایمان زندگی کنیم . . .

 

 

 

 

 

 

هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن . . .

 

 

 

 

 

 

برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛ عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم !

 

 

 

 

 

 

امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد !
ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد !
شجاعت یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد . . .

 

 

 

 

 

 

به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده ای !

 

 

 

 

 

 

دنیا به شایستگی هایت پاسخ می دهد نه به آرزوهایت !
پس شایسته ی آرزوهایت باش !

 

 

 

 

 

 

وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه . . .
وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه . . .
وقتی خوابت میاد یه چرت کوچیک خوشبختیه …
خوشبختی یه مشتی از لحظاته یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن به اسم زندگی !
قدر خوشبختی هاتونو بدونید !

 

 

 

 

 

 

هرگاه واژه توقع را فراموش کردى ، خواهى دید که چقدر دنیا زیباست !

 

 

 

 

 

 

تنها چیزی که خرجی ندارد جاری شدن در ذهن دیگران است . . .
پس آنگونه جاری شوید که خنده بر لبانشان نقش ببندد ، نه نفرت در دلشان !

 

 

 

 

 

 

موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر می‌ داریم به نظرمان میرسند !

 

 

 

 

 

 

پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ، پاهایش تاریکی را تجربه کرده !
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد . . .

 

 

 

 

 

 

به یاد بسپار آنچه سرنوشت زندگی ما را تعیین می کند . . .
تصمیم ماست ، نه شرایط . . .

 

 

 

 

 

 

هیچگاه نگذارید به آن درجه از نا امیدی برسید که به خیلی کمتر از آنچه لیاقت دارید رضایت دهید . . .

 

 

 

 

 

 

سه دسته از انسانها را در زندگیتان هیچگاه از یاد نبرید :
کسانی که در سختیها یاریتان کردند . . .
کسانی که در سختیها رهایتان کردند . . .
کسانی که در سختیها گرفتارتان کردند . . .

 

 

 

 

 

 

اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زورگویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان به آنها نمی رسد !
( ارد بزرگ )

 

 

 

 

 

 

تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟
من بی عیب نیستم و نمیخواهم باشم !
فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت مرا نشان بدهی مطمئن شو دستهای خودت پاک است . . .

( باب مارلی )

 

 

 

 

 

 

من از آنهایی که در باور خود همیشه حق دارند ، متنفرم .
( آلبرکامو )

 

 

 

 

 

 

دوستان دو گونه اند :
یکی آنان که همیشه شما را می خندانند و از ایشان خیری نخواهید دید …
دیگر آنان که عیب شما را می گویند و شما را به اندیشه وا می دارند ؛ قدر ایشان را بدانید !
( ابوالعلاء معری )

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 21:13 ] [ پارسگو ]

کسی که هیچگاه خطایی مرتکب نشده هرگز کار جدیدی را هم شروع نکرده است .

 

 

سوالی که گاهی مرا گیج میکند این است که من دیوانه ام یا دیگران ؟

 

 

زندگی با ارزش تنها از آن کسی است که برای دیگران زنده باشد .

 

 

 

فرق بین حماقت و نبوغ این است که نبوغ حدی دارد .

 

 

 

اگر از من بپرسید میگویم که گناه در خلوت را به تظاهر به تقوا ترجیح میدهم .

 

 

 

تمامی دانش ما ، در مقایسه با واقعیت ، ابتدایی و کودکانه است . ولی با این حال با ارزش ترین دارایی ما است .

 

 

لذت نگریستن و ادارک ، زیباترین هدیه طبیعت است .

 

 

از دیروز درس بگیرید ، در امروز زندگی کنید و به فردا امیدوار باشید . مهم این است که از پرسیدن باز نایستید .

 

 

اطلاعات به معنی دانش نیست .

 

فقط دو چیز هستند که نهایت ندارند ، جهان و حماقت انسانها !
در مورد اولی هم مطمئن نیستم .

 

 

به نظر میرسد مشکل اصلی ما کمال خواهی در ابزارها و تداخل اهداف باشد .

 


همه ادیان ، هنر ها و علوم شاخه های یک درخت هستند .

 

 

انبوهی از آزمایشها نمیتوانند ثابت کنند که من درست گفته ام ، ولی تنها یک آزمایش میتواند ثابت کند که اشتباه گفته ام .

 

 

به کسی که حقیقت را در امور جزئی جدی نگیرد نمیتوان در امور بزرگ اعتماد نمود .

 

 

هر چیزی را باید تا حد امکان ساده کرد ، اما نه ساده تر از آن .

 

 

چقدر کم اند آنانی که با چشمهای خود میبینند و با قلبهای خود احساس مینمایند .

 

 

فقط دو راه برای زندگی کردن وجود دارد . یکی این است که هیچ چیزی معجزه نیست . راه دیگر این است که انگار همه چیز معجزه است .

 

 

من هوش خاصی ندارم ، فقط شدیداً کنجکاوم .

 

 

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است . نه به خاطر مردمان شرور ، بلکه به خاطر کسانی که آن شرارتها را نگاه میکنند و کاری در مورد آن انجام نمیدهند .

 

 

نگران آینده نیستم ، خودش بزودی خواهد آمد .

 

 

ماهها و سالها فکر میکنم . در نود و نه مورد نتیجه گیری ام غلط است ، ولی در صدمین بار حق با من است .

 


اگر واقعیات با نظریات نمیخوانند واقعیات را تغییر دهید .

 

 

 

 

 

 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید ، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد . یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد . این یعنی نسبیت .

 

 

وقتی محدودیت های خود را بپذیریم میتوانیم از آنها عبور کنیم .

 

 

 

دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن .

 

 

 

 

 

 

علم چیزی بسیار عالی است ، اگر آدم مجبور نباشد خرج زندگی اش را از آن درآورد .

 

 

 

 

 

 

روشنفکران مشکلات را حل میکنند ولی نوابغ از بروز آنها جلوگیری مینمایند .

 

 

 

 

 

 

سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید .

 

 

 

 

 

 

ترس از مرگ غیر عقلانی ترین نوع ترس است ، چو ن آدم مرده اصلا در معرض خطر تصادف نیست .

 

 

 هنگامی که مهمانان سرشناسی به ملاقاتش آمده بودند و همسرش از او خواست لباس رسمی بپوشد : اگر میخواهند مرا ببینند من اینجا هستم . ولی اگر میخواهند لباسهایم را ببینند درب کمد را باز کنید و کت و شلوارهایم را نشانشان دهید .


[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 21:11 ] [ پارسگو ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مطالب زیبا
مطالب فلسفی
مطالب روانشانسی همراه با تصویر
جملاتی از بزرگان
داستان های آموزنده کوتاه
جملات دلنشین
حکایت های ناب
مطالب روانشناسی
زندگی موفق
جملات الهام بخش
موضوعات مختلف
مطالبی در قلب طنز
تقدیم به شما عزیزان

خودتان را دوست داشته باشید چون هیچ کس مهم تر از خودتان نیست << پارسگو >>
خط زدن بر من
پایان من نیست
آغاز بی لیاقتی توست

...
سه چیز هرگز بر نمی گردد
1- زمان 2- کلام 3- موفقیت
سه چیز هرگز قطعی نیستند...
1- شانس 2-موفقیت 3- رویاها
سه چیز ارزشمند ترین چیزهاست.
1- عشق 2- اعتماد به نفس 3-((دوستان واقعی))


........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
امکانات وب