X
تبلیغات
مطالب مفید برای زندگی مفید
<< خــــــوش آمـدیـد >>

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 11:52 | نویسنده : پارسگو |
آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند.
بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد.
در آن حال صیادی زمین ادب را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود.

هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند.
زبیده به عمل هارون اعتراض نمود و گفت : این مبلغ برای صیادی زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگری و کشوری انعام بدهی و چنانکه تو به آنها از این مبلغ کمتر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادی هم نبودیم و اگر زیاد بدهی خزینه تو به اندک مدتی تهی خواهد شد...


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:48 | نویسنده : پارسگو |

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:47 | نویسنده : پارسگو |
وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد...
موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:46 | نویسنده : پارسگو |
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. ..

پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت.


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:45 | نویسنده : پارسگو |
اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی‌کرد.

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد.

توی یک کافی شاپ ناز نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد،  "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…"

یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ 
می‌خوام بریزم تو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید.

دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کار رو می کنی؟" پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می‌کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می‌تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می‌خورم به یاد بچگی‌ام  می‌افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می‌کنند." همینطور صحبت می‌کرد، اشک از گونه‌هاش سرازیر شد.


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:43 | نویسنده : پارسگو |
گويند روزي پادشاهي اين سوال برايش پيش مي آيد و مي خواهد بداند که نجس ترين چيزها در دنياي خاکي چيست. براي همين کار وزيرش را مامور ميکند که برود و اين نجس ترين نجس ترينها را پيدا کند و در صورتي که آنرا پيدا کند و يا هر کسي که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزير هم عازم سفر مي شود و پس از يکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به اين نتيجه رسيد که با توجه به حرفها و صحبتهاي مردم بايد پاسخ همين مدفوع آدميزاد اشرف باشد...


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:42 | نویسنده : پارسگو |
مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ،پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغالتحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فراخواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تورا بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوبشده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال ودارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر راترك كرد ...


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:41 | نویسنده : پارسگو |
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت....
موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:38 | نویسنده : پارسگو |

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:37 | نویسنده : پارسگو |
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:...


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:36 | نویسنده : پارسگو |
در یک بیمارستان دو بیمار به نام های تام و جک وجود داشتن که تام اجازه حرکت کردن نداشت ولی جک که تختش کنار پنجره بود می تونست هر کاری بکنه .
جک هرروز می رفت کنار پنجره و از زیبایی های طبیعت برای تام تعریف می کرد .
جک می گفت که پشت پنجره پارک بزرگی وجود دارد که حوضی در وسط ان مانند ستاره می درخشد و پرندگان اواز می خوانند و کودکان بازی می کنند .
جک هر روز تعریف می کرد ....
یک روز صبح که تام از خواب بیدار شد دید که جک نیست ...
پرستار را صدا زد و گفت که اون کجاست . پرستار گفت اون مرخص شده و تازه تو هم بهتری و می تونی حرکت کنی ...
تام با اصرار فراوان بالاخره تختش رو به کنار پنجره برد ... با صحنه ی عجیبی مواجه شد ...
پشت پنجره یک دیوار بزرگ بود که جلوی دید رو گرفته بود ......
دوباره پرستار رو صدا زد و جریان رو براش تعریف کرد . پرستار جمله ای گفت که سر تام گیج رفت ...
پرستار گفته که جک نابینا بود .


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:35 | نویسنده : پارسگو |
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد...


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:29 | نویسنده : پارسگو |
روزی شیوانا پیرمعرفت را به یک مجلس عروسی دعوت کردند. جوانان شادی می کردند و کودکان از شوق در جنب و جوش بودند.
عروس و داماد نیز ازخوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند. ناگهان پیرمردی سنگین احوال از میان جمع برخاست و خطاب به جوانان فریاد زد که:" مگر نمی بینید شیوانا اینجا نشسته است؟! کمی حرمت بصیرت و معرفت استاد را نگه دارید و اینقدر بی پروا شوق وشادی خود را نشان ندهید!"
ناگهان جمعیت ساکت شدند ومات ومبهوت ماندند که چه کنند!؟ از سویی شیوانا را دوست داشتند و حضور او را در مجلس خود برکت آفرین می دانستند و از سوی دیگر نمی توانستند شور و شوق خود را در مجلس عروسی پنهان کنند! سکوتی آزار دهنده دقایقی بر مجلس حاکم شد. پیرمردان از این سکوت راضی شدند و به سوی استاد برگشتند و از او خواستند تا با بیان جمله ای جوانان بازیگوش مجلس را اندرز دهد! شیوانا از جا برخاست. دستانش را به سوی زوج جوان دراز کرد و گفت:" شیوانا اگر به جای شما بود دهها بار بیشتر فریاد شوق می کشید و اگر همسن و سال شما بود از این اتفاق میمون و مبارک هزاران برابر بیشتر از شما شادی می کرد. به خاطر این شیوانایی که از جوانی فاصله گرفته است و به حرمت معرفت و بصیرتی که در او جستجو می کنید، هرگز اجازه ندهید احساس شادی و شادمانی و شوریدگی درونی شما به خاطر حضور هیچ شیوانایی سرکوب شود! شادی کنید و زیباترین اتفاق جوانی یعنی زوج شدن دو جوان تنها را قدر بدانید که امشب ما اینجا به خاطر شیوانا جمع نشده ایم تا به خاطر او سکوت کنیم!"


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:29 | نویسنده : پارسگو |
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟...
" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". 
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:27 | نویسنده : پارسگو |
شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قدبرد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود . من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
"شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین! "شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود!


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:22 | نویسنده : پارسگو |
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :


موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/02/20 | 10:21 | نویسنده : پارسگو |

    موفقیت چیزی نیست که دیگران از تو انتظار دارند،موفقیت چیزی است که تو به ان می اندیشی

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    ارامش در طوفان.سلاح عاقلان است

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    به جای اینکه به تاریکی دشنام بدهیم بهتر است شمعی بیفروزیم

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    موفق کسی است که با اجرهایی که به سمتش پرتاب میشود بنایی محکم بسازد

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    روز را با خنده شروع کن تا زندگی با خنده در دستانت شکوفا شود

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    پایان دادن به گفتگوهای درون یعنی رسیدن به ارامش

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر به دنبال دوست بی عیب بگردیم هیچ وقت دوستی نخواهیم داشت

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    همیشه از خودت به خوبی یاد کن و زندگی را ان طور که دلخواهت هست تصور کن

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    تفاوت عمق اقیانوس و برکه از بزرگی ماهیهای که بیرون می ایند مشخص میشود

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    فقط کسی طعم دلتنگی را میفهمد که طعم وابستگی را چشیده باشد

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    عشق ان نیست که دو نفر به هم نگاه کنند عشق ان است که هر دو به یک سو بنگرند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا و با شکوه می افرینند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    در سراسر جاده زندگی،توقف ممنوع

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    همواره به یاد داشته باش،موفقیت یک نقطه نیست بلکه جریانی است پیوسته

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    ۹۹ درصد نگرانیهای ما مربوط به مسائلی است که هرگز اتفاق نمی افتند،پس شاد باش

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر میخواهی مانند عقاب پرواز کنی با بوقلمون همراه نشو

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    مالکیت اسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    افکار بزرگ داشته باش،اما از شادیهای کوچک لذت ببر

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    بدبختی ما این حسن را دارد که دوستان واقعی را به ما میشناساند

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    دوست آن است که شما را قادر سازد، در هنگام روز، ستارگان را ببینید..

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

    ♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس موفقیت♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    بازنده در هر جوابی مشکلی را میبینید ولی برنده در هر مشکل جوابی را


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید ، اس ام اس

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 21:20 | نویسنده : پارسگو |

“ اگه نتونم ” مال وقتیه که راه دیگه ای هم باشه . . . !
وقتی هیچ راهی نیست فقط باید بگی “ می تونم ”

 

 

 

 

 

 

به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم می گذرد . . .

 

 

 

 

 

 

عکساى قشنگت دلیل بر زیبایى تو نیست ، ساخته دست عکاس است . . .
درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسى نباشى !

 

 

 

 

 

 

چه اسارت بی افتخاری است در بند حرف این و آن بودن . . .

 

 

 

 

 

 

یک درخت ملیون ها چوب کبریت میسازد اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست . . .

 

 

 

 

 

 

انسانیت خود را با صداقت ارزش بده نه با بازی دادن احساس دیگران . . .

 

 

 

 

 

 

مست باش و مخروش ! گرم باش و مجوش !
شکسته باش و خموش ! که سبوی درست را به دست برند و شکسته را بر دوش !

 

 

 

 

 

 

خیلی ها میخواهند اول به آسایش و خوشبختی برسند بعد به زندگی بخندند ولی نمی دانند که تا به زندگی نخندند به آسایش و خوشبختی نمی رسند . . .

 

 

 

 

 

 

هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستیم ، فرد دیگری دارد نفسهای آخرش را می کشد ؛ پس دست از گله و شکایت برداریم و بیاموزیم چگونه با داشته هایمان زندگی کنیم . . .

 

 

 

 

 

 

هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن . . .

 

 

 

 

 

 

برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛ عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم !

 

 

 

 

 

 

امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد !
ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد !
شجاعت یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد . . .

 

 

 

 

 

 

به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده ای !

 

 

 

 

 

 

دنیا به شایستگی هایت پاسخ می دهد نه به آرزوهایت !
پس شایسته ی آرزوهایت باش !

 

 

 

 

 

 

وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه . . .
وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه . . .
وقتی خوابت میاد یه چرت کوچیک خوشبختیه …
خوشبختی یه مشتی از لحظاته یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن به اسم زندگی !
قدر خوشبختی هاتونو بدونید !

 

 

 

 

 

 

هرگاه واژه توقع را فراموش کردى ، خواهى دید که چقدر دنیا زیباست !

 

 

 

 

 

 

تنها چیزی که خرجی ندارد جاری شدن در ذهن دیگران است . . .
پس آنگونه جاری شوید که خنده بر لبانشان نقش ببندد ، نه نفرت در دلشان !

 

 

 

 

 

 

موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر می‌ داریم به نظرمان میرسند !

 

 

 

 

 

 

پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ، پاهایش تاریکی را تجربه کرده !
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد . . .

 

 

 

 

 

 

به یاد بسپار آنچه سرنوشت زندگی ما را تعیین می کند . . .
تصمیم ماست ، نه شرایط . . .

 

 

 

 

 

 

هیچگاه نگذارید به آن درجه از نا امیدی برسید که به خیلی کمتر از آنچه لیاقت دارید رضایت دهید . . .

 

 

 

 

 

 

سه دسته از انسانها را در زندگیتان هیچگاه از یاد نبرید :
کسانی که در سختیها یاریتان کردند . . .
کسانی که در سختیها رهایتان کردند . . .
کسانی که در سختیها گرفتارتان کردند . . .

 

 

 

 

 

 

اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زورگویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان به آنها نمی رسد !
( ارد بزرگ )

 

 

 

 

 

 

تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟
من بی عیب نیستم و نمیخواهم باشم !
فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت مرا نشان بدهی مطمئن شو دستهای خودت پاک است . . .

( باب مارلی )

 

 

 

 

 

 

من از آنهایی که در باور خود همیشه حق دارند ، متنفرم .
( آلبرکامو )

 

 

 

 

 

 

دوستان دو گونه اند :
یکی آنان که همیشه شما را می خندانند و از ایشان خیری نخواهید دید …
دیگر آنان که عیب شما را می گویند و شما را به اندیشه وا می دارند ؛ قدر ایشان را بدانید !
( ابوالعلاء معری )


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید ، اس ام اس

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 21:13 | نویسنده : پارسگو |

کسی که هیچگاه خطایی مرتکب نشده هرگز کار جدیدی را هم شروع نکرده است .

 

 

سوالی که گاهی مرا گیج میکند این است که من دیوانه ام یا دیگران ؟

 

 

زندگی با ارزش تنها از آن کسی است که برای دیگران زنده باشد .

 

 

 

فرق بین حماقت و نبوغ این است که نبوغ حدی دارد .

 

 

 

اگر از من بپرسید میگویم که گناه در خلوت را به تظاهر به تقوا ترجیح میدهم .

 

 

 

تمامی دانش ما ، در مقایسه با واقعیت ، ابتدایی و کودکانه است . ولی با این حال با ارزش ترین دارایی ما است .

 

 

لذت نگریستن و ادارک ، زیباترین هدیه طبیعت است .

 

 

از دیروز درس بگیرید ، در امروز زندگی کنید و به فردا امیدوار باشید . مهم این است که از پرسیدن باز نایستید .

 

 

اطلاعات به معنی دانش نیست .

 

فقط دو چیز هستند که نهایت ندارند ، جهان و حماقت انسانها !
در مورد اولی هم مطمئن نیستم .

 

 

به نظر میرسد مشکل اصلی ما کمال خواهی در ابزارها و تداخل اهداف باشد .

 


همه ادیان ، هنر ها و علوم شاخه های یک درخت هستند .

 

 

انبوهی از آزمایشها نمیتوانند ثابت کنند که من درست گفته ام ، ولی تنها یک آزمایش میتواند ثابت کند که اشتباه گفته ام .

 

 

به کسی که حقیقت را در امور جزئی جدی نگیرد نمیتوان در امور بزرگ اعتماد نمود .

 

 

هر چیزی را باید تا حد امکان ساده کرد ، اما نه ساده تر از آن .

 

 

چقدر کم اند آنانی که با چشمهای خود میبینند و با قلبهای خود احساس مینمایند .

 

 

فقط دو راه برای زندگی کردن وجود دارد . یکی این است که هیچ چیزی معجزه نیست . راه دیگر این است که انگار همه چیز معجزه است .

 

 

من هوش خاصی ندارم ، فقط شدیداً کنجکاوم .

 

 

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است . نه به خاطر مردمان شرور ، بلکه به خاطر کسانی که آن شرارتها را نگاه میکنند و کاری در مورد آن انجام نمیدهند .

 

 

نگران آینده نیستم ، خودش بزودی خواهد آمد .

 

 

ماهها و سالها فکر میکنم . در نود و نه مورد نتیجه گیری ام غلط است ، ولی در صدمین بار حق با من است .

 


اگر واقعیات با نظریات نمیخوانند واقعیات را تغییر دهید .

 

 

 

 

 

 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید ، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد . یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد . این یعنی نسبیت .

 

 

وقتی محدودیت های خود را بپذیریم میتوانیم از آنها عبور کنیم .

 

 

 

دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن .

 

 

 

 

 

 

علم چیزی بسیار عالی است ، اگر آدم مجبور نباشد خرج زندگی اش را از آن درآورد .

 

 

 

 

 

 

روشنفکران مشکلات را حل میکنند ولی نوابغ از بروز آنها جلوگیری مینمایند .

 

 

 

 

 

 

سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید .

 

 

 

 

 

 

ترس از مرگ غیر عقلانی ترین نوع ترس است ، چو ن آدم مرده اصلا در معرض خطر تصادف نیست .

 

 

 هنگامی که مهمانان سرشناسی به ملاقاتش آمده بودند و همسرش از او خواست لباس رسمی بپوشد : اگر میخواهند مرا ببینند من اینجا هستم . ولی اگر میخواهند لباسهایم را ببینند درب کمد را باز کنید و کت و شلوارهایم را نشانشان دهید .



موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید ، اس ام اس

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 21:11 | نویسنده : پارسگو |

آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند.

من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم.

امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

برای مثال:

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم

به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای دیگران بفرستید...

وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:

چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر می‌آیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست

بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، وگرنه می‌شود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 21:7 | نویسنده : پارسگو |

"کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید.

کمتر بخورید، بیشتر بجوید.

 کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید.

 کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید.

و بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد."


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 21:5 | نویسنده : پارسگو |

جملات کوتاه و قصار ویکتور هوگو

چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

عذاب وجدان ، بدتر از مرگ در بیابان سوزان است.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

هر چه از کوه بالاتر می رویم ، چشم انداز گسترده تری می بینیم.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

لطف زن مانند ماسه خطرناک است.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

هرچه خدایی نیست ، فرو ریختنی است.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

یک پرنده کوچک که زیر برگها آواز میخواند برای اثبات خدا کافی است.ویکتور هوگو 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

بزرگترین آزمون گیرنده ، خداست و کوچکترین آزمون دهنده ، بنده ی خدا.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

روزی جهانیان ،همه دست برادری به یکدیگر خواهند داد و آن روزی است که بدبختی و تیره روزی در گستره جهان یافت نخواهد شد.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

از لابه لای شدیدترین تاریکی ها ، نور راستی برافروخته می شود.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

آنچه میگویی بکن و آنچه میکنی بگو! ویکتور

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

لغزش انسان تدریجی است . بدیها در وجود ما ،پای حاضر و آماده و نامرئی دارند .حتی کسانی که از ما با ظاهر پاک و آراسته ، چنین ویژگیهایی دارند. ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

اگر نمیخواهی تو را بیازمایند ، کار خود را درست انجام بده . ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

هر زن پاکدامنی ،زیبا و دلپسند است. ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

زندگانی گل است و عشق ، عسل آن. ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

هر کس ارزش خود را خود تعیین میکند. ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

اگر چشم و هم چشمی در زندگی بشر نبود ،نه نوآوری میشد نه کشفی.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

عشق ، زیبا و زشت نمیشناسد.ویکتور هوگو

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

اگر انسان بتواند رنج را نیز به مانند شهری ترک گوید،می تواند خوشبختی را از سر گیرد.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

ازدواج چیز شگفت آوری است،گاه شیران را روباه و گاه روبهان را شیر میکند.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

جان آدمی چه اندوهگین است ،هنگامی که اندوهش از عشق است.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

چقدر باشکوه است که دوستت بدارند و به مراتب باشکوه تر است که دوست بداری!ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

بدون دادگری هیچگونه پیش داوری درست نیست.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

در نوشتن از آنچه دیگران نوشته اند ، نباید یاری خواست ،بلکه از جان و دل خویشتن است که باید یاری جست.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق … چون تشنه عشق روزی سیراب می شود.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشینید و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه می لرزد ،اما به آواز خواندن خود ادامه می دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

بیش از آنکه خزان از راه برسد ، از هر بهار بهره مند شو .ویکتور هوگو

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

زندگی شما از زمانی آغاز میشود که افسار سرنوشت خویش را در دست گیرید.ویکتور هوگو


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 12:30 | نویسنده : پارسگو |
جملات کوتاه و زیبای شکسپیر 




من وقت را هدر دادم و اکنون اوست که مرا هدر می­دهد.ویلیام شکسپیر
ای جسارت! دوست من باش.ویلیام شکسپیر
دوستی نعمت گرانبهائی است ،خوشبختی رادوبرابر می کندوبه بدبختی تخفیف میدهد. ویلیام شکسپیر
اگر كسی را دوست داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده . ویلیام شکسپیر
از بزرگی نترس؛ بعضی بزرگ زاده می­شوند، برخی بزرگی را به دست می­آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می­اندازند. ویلیام شکسپیر
آه که دروغ چه چهره زیبایی دارد. ویلیام شکسپیر
به لب­هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده­اند. ویلیام شکسپیر
خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای. ویلیام شکسپیر
صورت شما كتابیست كه مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند. ویلیام شکسپیر
به عمقت برو، در بزن و بپرس قلبت چه می­داند. ویلیام شکسپیر
اگر کلمات نایاب شوند، به­ندرت بیهوده مصرف می­شوند. ویلیام شکسپیر
با خنده و شادی، بگذار چین و چروک­های پیری از راه برسند. ویلیام شکسپیر
چقدر بدبختند آنان که صبر و شکیبایی ندارند؛ مگر نه آن است که زخم ذره ذره التیام می­یابد. ویلیام شکسپیر
ترسو قبل از مرگش بارها می­میرد؛ دلیر فقط یک بار طعم آن را می­چشد.ویلیام شکسپیر
عجیب است که گوش بشر در مقابل نصیحت کر شود ولی نسبت به چاپلوسی شنوا . ویلیام شکسپیر
موطن آدمی را در هیچ نقشه جغرافیای نشانی نمی توان یافت، موطن آدمی در قلب همه کسانی است که دوستش دارند! ویلیام شکسپیر
چرخ فلک، قایق­هایی را به حرکت در می­آورد که پارو آنها را به حرکت درنیاورده است.ویلیام شکسپیر
زندگی داستانی است که یک ابله تعریف می­کند؛ پر از غوغا و هیاهو اما نامفهوم.ویلیام شکسپیر
زندگی کمدی است برای کسی که فکر می کند و تراژدی است برای کسی که احساس می کند. ویلیام شکسپیر
اگر غبطه خوردن به عزت و شرافت گناه است پس من مجرم­ترین روح زمینم. ویلیام شکسپیر
چیزی نداشته باشی؛ چیزی برای از دست دادن نداری. ویلیام شکسپیر
ظن و گمان همیشه در کمین ذهن گناه­آلود است. ویلیام شکسپیر
جهنم خالی است چون همه دیوها اینجا هستند. ویلیام شکسپیر
مگر پرتو شمع تا کجا می­رسد؛ مرگ خوب هم در این دنیای حرف نشنو همین قدر می­درخشد. ویلیام شکسپیر
من در قید خوشنودی تو، با جوابی که می­دهم، نیستم. ویلیام شکسپیر
اگر انجام دادن، به اندازه دانستن نیک از بد آسان بود، نمازخانه­ها کلیسا بودند و کلبه درویشان قصر پادشاهان. ویلیام شکسپیر
اگر توانستی با نگاه به بذرهای زمان بگویی کدام جوانه می­زند و کدام نمی­زند، بعد با من حرف بزن. ویلیام شکسپیر
نه خوب است و نه بد؛ فکر ماست که از آن خوب یا بد می­سازد. ویلیام شکسپیر
زندگی به اندازه یک داستان تکراری که گوش گنگ مرد خواب­آلود را می­آزارد خسته­کننده است.ویلیام شکسپیر
مثل امواج که به سوی ماسه­های ساحل شتابانند لحظات ماست که برای رسیدن به پایان بی­قرارند. ویلیام شکسپیر
ای خدا، ای خدا! تا کی اسیر پلیدی [ناشی از] دروغ بمانیم. ویلیام شکسپیر
عشق جوانتر از آن است که بداند وجدان چیست. ویلیام شکسپیر
دختران هیچ نمی­خواهند جز شوهر و وقتی به دست آوردند همه چیز می­خواهند. ویلیام شکسپیر
هر که سرگیجه دارد فکر می­کند دنیا دور خودش می­چرخد. ویلیام شکسپیر
آدم­ها پنجره را به روی طلوع خورشید می­بندند. ویلیام شکسپیر
غرورم با ثروتم از دست رفت. ویلیام شکسپیر
چه غم شیرینی است جدایی. ویلیام شکسپیر
شیطان برای رسیدن به مقصودش به کتاب آسمانی هم استناد می­کند. ویلیام شکسپیر
گوش­هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده­ای معدود. ویلیام شکسپیر
به افکارت زبان نده. ویلیام شکسپیر
ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد. ویلیام شکسپیر
دوران طلایی پیش روست نه پشت سر. ویلیام شکسپیر
اگر اشکی داری آماده شو تا آن را فرو بریزی. ویلیام شکسپیر
دیوانه، عاشق و شاعر از یک قماشند: هر سه اهل خیال. ویلیام شکسپیر
محتوای جاه­طلبی به­مثابه سایه رؤیاست. ویلیام شکسپیر
هنوز هنری خلق نشده که افکار را از روی صورت بازسازی کند.ویلیام شکسپیر
هر کس باید با شکیبایی نتیجه رفتارش را تحمل کند.ویلیام شکسپیر
وزن دشمن را بیشتر از آنچه به نظر می­آید حساب کن. ویلیام شکسپیر
سه ساعت زودتر بهتر از یک دقیقه دیرتر. ویلیام شکسپیر
برای آن که کار درست بزرگی انجام بدهی، اشتباه کوچک مرتکب شو. ویلیام شکسپیر
آن که تاج بر سر دارد، بی­قرار سر بر بالین ­گذارد .ویلیام شکسپیر
محکوم زمانیم و زمان محکوم گذشتن. ویلیام شکسپیر
هر آنچه گذشت مقدمه است.ویلیام شکسپیر
وقتی پدر به پسر چیزی می­دهد هر دو می­خندند؛ وقتی پسر به پدر چیزی می­دهد هر دو می­گریند. ویلیام شکسپیر
وقتی غم می­آید، فقط با یک مأمور مخفی نمی­آید بلکه با چند لشکر از راه می­رسد.دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آهسته و عاقلانه! آنان که تند می­دوند سکندری می­خورند.ویلیام شکسپیر
زاده شدن همچون ربوده شدن است، که بعد از آن به عنوان برده فروخته می­شوی. ویلیام شکسپیر
یه رفیق تو دربار بهتر از دهشاهی تو کیف جیبیه. ویلیام شکسپیر
یه احمق فکر می­کنه عاقله اما یه عاقل می­دونه که احمقه.ویلیام شکسپیر
خوبی زیادی هم بد از آب درمیاد. ویلیام شکسپیر
بهتره احمق با حضور ذهن باشی تا با حضور ذهن احمق.ویلیام شکسپیر
آدم تبهکار می‌رود ولی شرش بعد از او می‌ماند. ویلیام شکسپیر
آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است. ویلیام شکسپیر
آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را 
ربوده‌است، اما آن‌که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می‌برد که او 
را غنی نمی‌کند اما در واقع مرا حقیر می‌سازد. ویلیام شکسپیر
آیا می‌دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و 
زیبایی و خوش‌اندامی و سخن‌گویی و مردانگی و دانشوری و بزرگ‌منشی و فضیلت و
جوانی و کرم و چیزهای دیگر از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند؟ ویلیام شکسپیر
از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال، خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است. ویلیام شکسپیر
اگر در این جهان از دست و زبان مردم در آسایش
باشیم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جویبار هریک به زبانی دیگر با ما 
سخن خواهند گفت. ویلیام شکسپیر
اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور یکسان 
دوست می‌داشتم و یازده پسرم را در راه میهن قربانی می‌کردم، بهتر از این 
بود که یکی پس از دیگری در بستر خواب بمیرند. ویلیام شکسپیر
امان از وقتی که مردم، دزد عقل را به گلوی 
خود بریزند، منظور از دزد عقل، مشروبات الکلی است، واقعأ که هیچ عاقلی این 
کار را نمی‌کند. ویلیام شکسپیر
اندیشه‌ها، رؤیاها، آه‌ها، آرزوها و اشک‌ها از ملازمان جدایی‌ناپذیر عشق می‌باشند. ویلیام شکسپیر
ای فتنه و فساد، تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه می‌کنی. ویلیام شکسپیر
بدی‌های ما در دنیا به یادگار می‌ماند و خوبی هایمان همراه با ما به گور می‌رود. ویلیام شکسپیر
بذله‌گویی برازنده‌ترین لباسی است که در یک مجلس می‌توان پوشید. ویلیام شکسپیر
برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را نیز بسوزاند. ویلیام شکسپیر
برای لذت بردن کافیست اندکی احمق باشی. ویلیام شکسپیر
به دست آور آنچه را که نمی‌توانی فراموشش کنی و فراموش کن آنچه را که نمی‌توانی بدست آوری. ویلیام شکسپیر
تردیدهای ما خائنینی هستند که با نصایح خود، 
ما را از حمله به دشمن باز می‌دارند، درحالی که تصمیمی راسخ و حمله‌ای به 
موقع می‌تواند فتح و پیروزی را نصیب ما سازد. ویلیام شکسپیر
تملق خوراک ابلهان است. ویلیام شکسپیر
جایی‌که تخم محبت کاشته شود، شادمانی می‌روید. ویلیام شکسپیر
جوانی و پیری با یک دیگر قابل مقایسه نیستند.
جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت. جوانی نیمروز 
زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره خودنمایی و شجاعت است و 
پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زنگی 
می‌دود و پیر چون مردی لنگ آهسته و با هزار زحمت ، قدم برمی‌دارد. ویلیام شکسپیر
جوانی جرعه‌ای است فرح‌انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته‌ است. ویلیام شکسپیر
چراغ کوچکی در شب، تاریکی را می‌شکافد و به اطراف نور می‌دهد، کار خوب اگرچه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیز نیست. ویلیام شکسپیر
در سرتاسر اعمال بشر، جزر و مدی موجود است که
اگر آدمی در مجرای آن واقع شود، به ساحل سعادت می‌رسد وگرنه سراسر عمر وی 
در گودال‌های بدبختی و فلاکت سپری خواهد شد. ویلیام شکسپیر
در سینه خود شراره‌ای آسمانی دارم که نامش وجدان است.ویلیام شکسپیر
دشمنان بسیاری دارید که نمی‌دانند چرا دشمن 
شما هستند ولی همچون سگ های ولگرد هنگامی که رفقایشان بانگ بردارند، آنها 
نیز پارس می‌کنند. ویلیام شکسپیر
دنیا مانند یک تماشاخانه‌است، هرکس رل خود را بازی می‌کند و سپس مخفی می‌شود.ویلیام شکسپیر
دوستی نعمت گرانبهایی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و از بدبختی می‌کاهد. ویلیام شکسپیر
دنیا، سراسر صحنه بازی است و همه بازی‌گران آن به نوبت می‌آیند و می‌روند . نقش خود را به دیگری می‌سپارند. ویلیام شکسپیر
دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه‌است. ویلیام شکسپیر
دیوانه خودش را عاقل می‌پندارد و عاقل هم می‌داند که دیوانه‌ای بیش نیست. ویلیام شکسپیر
زنبور هرچقدر باشد،گل از آن بیشتر است؛ دل‌های ماتم زده هر اندازه باشند، قلب‌های شاد زیادترند. ویلیام شکسپیر
زندگی از تار و پود خوب و بد بافته شده‌است، 
فضیلت ما وقتی می‌تواند بر خود ببالد که از خطاهای ما شلاق نخورد و 
جنایت‌های ما وقتی نومید می‌شود که مورد ستایش فضیلت‌های ما قرار نگیرد. ویلیام شکسپیر
سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند زند. ویلیام شکسپیر
شادمانی در خانه‌ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد. ویلیام شکسپیر
شخص عاقل و هشیار به هرجا قدم بگذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زیرا در جهان بجز خوبی وزیبایی چیزی نمی‌بیند. ویلیام شکسپیر
عشق غالبأ یک‌نوع عذاب است، اما محروم بودن از آن مرگ است! ویلیام شکسپیر
عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود. ویلیام شکسپیر
علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش و ترحم آمیخته با شادمانی و گشاده‌رویی است. ویلیام شکسپیر
کاری که وظیفه و صمیمیت در آن دخالت دارد، خلل‌پذیر نیست. ویلیام شکسپیر
کسانی که دنیا را از دست می‌دهند آن را با فکر و وسواس می‌خرند. ویلیام شکسپیر
کشنده تر از نیش مار ، بچه حق‌ناشناس است. ویلیام شکسپیر
کینه پنهان نمی‌ماند. ویلیام شکسپیر
گذشت زمان هرچه از موهای مردم می‌کاهد، به خرد آن‌ها میفزاید. ویلیام شکسپیر
گربه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده‌ایم. ویلیام شکسپیر
مردی که دردرون خویش موسیقی ندارد و نداهای 
خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، برای خیانت، توطئه و غارتگری 
مناسب می‌باشد و هیچ کس نباید به او اعتماد کند. دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانواده‌ای است که مهربانی در آن جا حکومت می‌کند. ویلیام شکسپیر
مصائب خود را مانند لباستان با کمال بی‌اعتنایی تحمل کنید. ویلیام شکسپیر
من از خوشبختی‌های این جهان بهره‌مند گردیده‌ام زیرا در زندگی عاشق شده‌ام. ویلیام شکسپیر
من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم. ویلیام شکسپیر
موفقیت هائی که نصیب بشر شده عمومأ در سایه تحمل و بردباری بوده‌است. ویلیام شکسپیر
می‌دانیم که چیستیم اما نمی‌دانیم که چه می‌شویم. ویلیام شکسپیر
وجود ما به منزلهٔ باغی است که ارادهٔ ما باغبان آن است. ویلیام شکسپیر
وقتی ناراحتی بزرگی پیش آید، رنج و غم‌های دیرین از یاد می‌رود. ویلیام شکسپیر
هر اندازه گناهی بزرگ کهنه شود و به حال 
اختفا باقی بماند سرانجام هنگام مرگ یا بروز خطر، چون فرصت کشف آن فرارسد، 
به صورت موحشی زهر خود را برجان آدمی می‌ریزد. ویلیام شکسپیر
هر چه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور می‌شوی هر چه را که بدست می‌آوردی دوست داشته باشی.ویلیام شکسپیر
هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است. ویلیام شکسپیر
همیشه حرف حق را بدون بیم بیان کن و شیطان را خجل ساز. ویلیام شکسپیر
همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه افتخار و 
عظمت را بپوشید، همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه‌ای به دست 
آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ زده و از رونق افتاده 
باشد . ویلیام شکسپیر
هیچ چیز ، بد یا خوب نیست، فقط نیروی اندیشه بدی و خوبی و سعادت و شقاوت را می‌آفریند. ویلیام شکسپیر
یقینأ رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون 
بیماری از شخصی به شخص دیگر سرایت می‌کند، پس لازم است که انسان‌ها مواظب 
انتخاب معاشران خود باشند. ویلیام شکسپیر
اگر تمام شب را بخاطر از دست دادن خورشید گربه کنی لذت دیدن ستاره‌ها را از دست خواهی داد. ویلیام شکسپیر
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است. ویلیام شکسپیر
در دریای پرتلاطم زندگی همیشه موجی را می توان یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی می رساند. ویلیام شکسپیر

به خدا سوگند که خروارها فریب خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است! ویلیام شکسپیر


موضوعات مرتبط: جملات کوتاه و مفید

تاريخ : چهارشنبه 1392/02/18 | 12:24 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش


موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:30 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش


موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:30 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش


موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:29 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش


موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:29 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش


موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:27 | نویسنده : پارسگو |
جمـلاتی تصویری الـهام بخـش
موضوعات مرتبط: جملات تصویری

تاريخ : سه شنبه 1392/02/17 | 21:26 | نویسنده : پارسگو |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.